خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

گل‌هایی برای خوندن!

مِه جان

در پست‌های پیشین از بانوان خوش‌صدایی نام بردم که در کنار این اسامی، جای پرستو احمدی خیلی خالی بود. اینی که اینجا گذاشتم یه ترانه‌ی مازندرانیه از بانو. متأسفانه زیرنویسش روی این ویدیو نیست. ولی می‌تونید توی چنل یوتیوب پرستو کامل گوشش بدین💚

خیلی غریبی واسه من...

چه کاور بی‌نقصی به نظر می‌رسه نه؟ فرووال عزیز خوندتش. ولی ایشون اصلاً وجود خارجی نداره و هوش مصنوعیه :))) تشخیصش برام خیلی سخت بود. الان که دارم دقت می‌کنم جاهایی که باید نفس بکشه، نفس نمی‌کشه :))) واقعاً دلم نمی‌خواد عرصه‌ی خوانندگی رو هم به هوش‌های مصنوعی واگذار کنیم. خیلی گمگینم :)

با این وجود یکی دیگه از کاورهای زیبای "انسانی" آهنگ ابی لیتلز، کیانا انصاریه که من صداشو بسیار دوست می‌دارم:

آدرس چنل یوتیوب کیانا: کلیک

حقیقتا اجرای با نقص آدما رو به اجرای بی‌نقص هوش‌های مصنوعی ترجیح می‌دم.

به جانم جفا کردی...

این یکی از قطعه‌های مورد علاقه‌ام از جمشید شیبانیه که اونقدر ظرفیت داره که هرچقدرم کاورش کنند اصلاً تکراری نمی‌شه. این یکی از سارا نائینی و قطعه‌ی پایینی از تاراست.

 

خشم‌انگیز

یه کاور دیگه از حانا. 

دخترای خوش‌صدای دیگه‌ای هم می‌شناسم و من به وجودشون مفتخرم💚 کلا انقدری که از موفقیت هم‌جنس‌های خودم خوشحال می‌شم از موفقیت غیرهم‌جنس‌هام خوشحال نمی‌شم. اسمشو هرچی دوست دارین می‌تونین بذارین. همینی که هست.

امروز خیلی خشمگینم و هر اتفاق کوچیکی روی مخم می‌ره. می‌نویسم: "انگار همیشه یک جای کار می‌لنگد و نمی‌شود هم کاریش کرد."

بریم ببینیم برای خوب کردن حالمون چیکار می‌تونیم بکنیم🏃🏼‍♀️🦋

Dr. Maryam Mirzakhani

چون که 22 اردیبهشت سالروز تولد مریم میرزاخانی و همچنین روز جهانی زنان در ریاضیات بوده، پیشنهاد می‌کنم مستند "اسرار سطح" یا "Secrets of the Surface" رو ببینید. بیشتر به وجه ریاضیاتی زندگی مریم می‌پردازه و خب باید بگم من خیلی دوسش داشتم. کلا مریم به نظر من آدم بزرگی بود، نه فقط توی ریاضیات و نه فقط به خاطر هوش خیلی زیادش. اون یه روح وسیع بود و دقیقاً هرچقدر وسیع‌تر و پربارتر باشی فروتن‌تری.

پ.ن: اسکرین‌شات‌ها زیاد بودند. به همین دوتا بسنده کردم. بهتره خودتون مستند رو ببینید.

رنج گذراست.

 

به قول جودی: «همیشه بعد از طوفان، آسمونْ آبی و قشنگه.»

 

قسمت دوم جودی ابوت رو می‌بینم و گریه می‌کنم. شور و اشتیاق زیاد جودی برای زندگی رو می‌بینم. به این فکر می‌کنم که اگه افکار من از سر جودی هم می‌گذشت می‌تونست باز همینقدر امیدوار باشه؟ و چرا از اینکه انتخاب شده بود به دبیرستان فرستاده بشه انقدر احساس عذاب وجدان داشت؟ به نظر می‌رسه قرعه قرار بوده فقط به اسم یک نفر بیفته و هرکسی جز اون یک نفر از این قاعده جدا بود. خوشبختی تصادفی؟